تبلیغات
نسیم گازران - شهیدی که در راهپیمایی 22 بهمن 57 مجروح شد
 

 


به گزارش پایگاه خبری نسیم خنداب:شهید شعبانعلی خیری در سال 1339 درشهرستان خنداب ، روستای گازران دیده به جهان گشود.
وی بعد از سپری کردن دوران کودکی تا سال چهارم ابتدایی درس خواند و برای اینکه به پدر و مادرش کمک کند راهی تهران شد و در مغازه خیاطی شروع به کار کرد ، وی در تاریخ 57/11/22 در سن 18 سالگی در راهپیمایی علیه رژیم شاه از ناحیه سر مجروح گردید و پس از یک سال مجروحیت در بیمارستان سینای تهران به در جه ی رفیع شهادت نائل گشت.
نکته ی قابل توجه در مورد این شهید اخلاق خوب ایشان بود،وی احترام اطرافیان خود را همیشه نگه میداشت و تا آنجایی که ممکن بود با متانت رفتار می کرد.
هیچگاه صدای او بر روی پدر و مادر و..بلند نمی شد،مسائل مادی برایش اهمیتی نداشت و نسبت به دیگران با گذشت بود به دین و مذهب اعتقاد خاصی داشت اولین اعلامیه امام توسط ایشان وارد روستای گازران شد.




به گزارش پایگاه خبری نسیم خنداب:شهید شعبانعلی خیری در سال 1339 درشهرستان خنداب ، روستای گازران دیده به جهان گشود.
وی بعد از سپری کردن دوران کودکی تا سال چهارم ابتدایی درس خواند و برای اینکه به پدر و مادرش کمک کند راهی تهران شد و در مغازه خیاطی شروع به کار کرد ، وی در تاریخ 57/11/22 در سن 18 سالگی در راهپیمایی علیه رژیم شاه از ناحیه سر مجروح گردید و پس از یک سال مجروحیت در بیمارستان سینای تهران به در جه ی رفیع شهادت نائل گشت.
نکته ی قابل توجه در مورد این شهید اخلاق خوب ایشان بود،وی احترام اطرافیان خود را همیشه نگه میداشت و تا آنجایی که ممکن بود با متانت رفتار می کرد.
هیچگاه صدای او بر روی پدر و مادر و..بلند نمی شد،مسائل مادی برایش اهمیتی نداشت و نسبت به دیگران با گذشت بود به دین و مذهب اعتقاد خاصی داشت اولین اعلامیه امام توسط ایشان وارد روستای گازران شد.

خاطره ای از شهید بزرگوار به نقل از برادرش:

روزی در محل کار ایشان در یک پاساژ که در خیابان لاله زار تهران قرار داشت چندین مغازه ی خیاطی وجود داشت که یکی از این مغازه ها مغازه این شهید بزرگوار بود.
روزی شخصی برای دوختن کت و شلوار عروسیش به پاساژ آمد اما برای دوختن آن پولی نداشت و کسی هم حاضر به دوختن کت و شلوار او نشد ، برادرم پارچه را از آن فرد گرفت و بدون دریافت پولی برایش آن را دوخت.
خاطره ای از مادر آن شهید:
من برای ملاقات شعبانعلی به بیمارستان رفتم به علت جراحت زیاد نمی توانست صحبت کند حال او را از  اتاقی هایش پرسیدم آن ها می گفتند ، حال او وخیم است و  هر وقت می خواهد آبی طلب کند تا دهانش را باز می کند از دهانش خون جاری می شود.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 14 فروردین 1396 07:26 ب.ظ
There is certainly a lot to find out about this topic.
I love all of the points you've made.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نسیم گازران
پایگاه خبری - تحلیلی نسیم گازران
درباره وبلاگ

وبلاگ تحلیلی - خبری روستای گازران ایجاد شده تا خبر های روستای گازران را وارد فضای مجازی کند.

مدیر وبلاگ : نسیم گازران
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون درباره این وبلاگ چیه؟








آمار بازدید وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
دیروز :
این ماه :
ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

وبلاگ خبری روستای گازران

تماس با ما پایگاه
 
تحلیلی - خبری

نسیم گازران -
لوگوی ما

پایگاه خبری نسیم خنداب

کانون فرهنگی هنری مسجد صاحب الزمان گازران